X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1386

کنار کوهها، این سربلندان،
پر از چشمه، پر از آب غزلخوان.
سواری مرده و در ماتمش ابر
زند شیهه، میان برق و باران
سحر آمد سواری از بر دشت
دمی جولان گرفت و تند بگذشت.
چو مهتاب سحرگاهان شفق ریخت
چو خورشید شبانگاهان بدر رفت.
نشسته برف سنگین روی کهسار،
لطیف و نرم همچون خواب جوبار.
مرا نااهل گوری کنده دل تنگ
برش دیوار خنجر، بسترش خار.
میان غم بزن لبخند هر دم،
بزن حرف و بزن لبخند در دم.
دلا؛ لبخند تو چون آفتاب است
اگر مردی بیفشان نور بر غم.
شکفتم نرم ـ نرمک، گل شدم من،
جوانه بستم و سنبل شدم من.
به گلشن بی زبان بودم، ز هر گل
ورق ها خواندم و بلبل شدم من

از یک دوست